شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : مجهول )
20
سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى )
طغرلبك بن ميكائيل جهت خليفه بود كه اقتضاى تحكّم آل سلجوق كرد ، و الّا هرگز جايز نباشد كه بر زبر دارالخلافه متحكّمى باشد ، و هر وقت كه ما را نيز چنان حاجتى شود - و آن روز مباد كه خليفه به ديگرى محتاج شود - هر اينه اجابت دعوت سلطان كنيم . حقّ تعالى ممالك واسعه و اقاليم متباعدهء عظيمه بوى ارزانى داشته است ، و زمين ذات الطّول و العرض در زير حكم ويست ، اگر در خانه و سرا و مستقرّ * مشاهد [ آباء ] امير المؤمنين طمع نفرمايد بمصلحت نزديكتر باشد ، و شيخ شهاب الدّين سهروردى را رحمة اللّه عليه جهت وعظ و نصيحت و اداء رسالت با وى فرستادند و رسالات متكرّر شد و فايده نكرد . و استهانتى كه بسبيل سلطان در راه مكّه كرده بودند ، و سبيل صاحب اسماعيليان جلال الدّين حسن را بر سبيل وى مقدّم داشته ، با آن اضافت شد ، و مثابت نكاء قرح و القاء ملح بر جرح داشت . و هم از اين قاضى شنيدم كه : چون شيخ شهاب الدّين رحمة اللّه عليه پيش سلطان درآمد ، با آنكه قدر و منزلت او مىدانست و اعتقاد تمام داشت ، و او را از حساب رسولان ديگر نگرفته بود ، مع هذا يك لحظه در صحن سرا بايستاد ، آنگه اجازت شد كه درآيد . و چون شيخ در مقام خود بنشست فرمود كه عادت من آنست بر اداء رسالت حديثى از احاديث نبوى صلوات الرّحمان عليه جهت تيمّن وقت و تبرّك مقدّم دارم . سلطان فرمود كه عين مصلحت باشد و جهت تعظيم استماع حديث از راه ادب به دو زانو درآمد . شيخ حديثى كه متضمّن تحذير بود از ايصال اذيّت بآل عبّاس ايراد كرد ، و چون از روايت حديث فارغ شد سلطان فرمود كه : اگر چه من مردى تركم ، و لغت عربى